Sunday, June 3, 2007

شكار و طبيعت


شكار و طبيعت


درست مثل ِ تفنگ




درست مثل تفنگ
خاموش و عربده جویم درست مثل تفنگ
سربی خلیده گلویم درست مثل تفنگ
جادوی چشم غزلبارت ای غزالک من
تا کوه برده زکویم درست مثل تفنگ
این دشت ، تنگ و مه آلود و بی نشانه و من
شوریده از همه سویم درست مثل تفنگ
بر شانه های کسی سر سپرده ام عمری
در کف به ضامن اویم درست مثل تفنگ
دستی به حنجره ام برکش ای مسیح صبور
می پوسم ار که نگویم درست مثل تفنگ
با این همه گله هایی که در دل است ولی
گاهی شکسته گلویم درست مثل تفنگ
باروت خیسم و بر انفعال پیکره ام
ها کن که خود همه هویم درست مثل تفنگ
بغضم ولی نشکستم هنوز تا وقتی
دست از شماره بشویم درست مثل تفنگ
حالا به فصل غزلپاره های آتش خیز
خوش کرده ام که بمویم درست مثل تفنگ
گردن گرفته ام اینک دو جرم و یک تقدیر
خاموش و عربده جویم درست مثل تفنگ
برگرفته از وبلاگ شعر و موسيقي

Saturday, June 2, 2007